آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - غزالى مشهدى و مثنوى نقش بديع - قربانپور آرانى حسين
غزالى مشهدى و مثنوى نقش بديع
قربانپور آرانى حسين
مولانا غزالى مشهدى از شاعران عارف پيشه و نامدار قرن دهم هجرى است. هديةالعارفين (ج٢, ص٢٥١) نام او را محمّد و نام پدرش عبداللّه ثبت كرده است.١ ولادت او, حدود سال نهصدوسى در مشهد اتفاق افتاده و خود او در اين باره چنين گفته است:
در اين مدينه پس از هجرت رسول امين
گذشت نهصدوسى سال از شهور و سنين
به شهر بند حدوث آمدم ز ملك قدم
بدين حضيض حوادث ز اوج عليين٢
اما به طور دقيق تر, ولادت او بايد در سال ٩٣٦, روى داده باشد; چنان كه خود او در مقدمه آثارالشباب, گفته است كه در سال ٩٦٦ هجرى به سى سالگى تمام رسيده و با اين حساب, سال ولادتش ٩٣٦هـ.ق است.٣ گويا غزالى چندان از موطن خود راضى نبوده, قدر خود را در خراسان ناشناخته مى دانست. در مثنوى نقش بديع مى گويد:
خاك خراسان شده زندان من
تنگ در او طبع سخندان من
بايد از اين خاك مرا رخت بست
باد صفت بر فرس خود نشست
رفت به جايى كه در او زين سپس
نام خراسان نبرد هيچ كس
عيب من اين است كه از مشهدم
ورنه چرا نزد عزيزان بدم
هيچ نگويم چه, سبب روشن است
قدر گهر دورتر از معدن است٤
غزالى فراگرفتن علوم و ادب و نيز ابتداى شاعرى خود را در مشهد آغاز كرد و بعد از آن به دربار شاه طهماسب راه يافت; اما مدتى بعد به دلايلى روى به هندوستان نهاد و بيش تر دوران نامبردارى و برخوردارى ادبى خود را در آن سرزمين گذراند.
در آغاز جوانى به دربار شاه طهماسب راه يافت; اما به تهمت الحاد و بدمذهبى گرفتار شد و از بيم آزار بدخواهان به هندوستان گريخت و نخست به دكن رفت. در آن جا نيز اختر مرادش چنان كه بايد ندرخشيد; تا آن كه على قلى خان,٥ مشهور به خان زمان كه از امراى بزرگ اكبرشاه و حاكم جونپور بود, قدر وى بدانست و مردى را با چند اسب و هزار روپيه براى خرج راه, براى او فرستاد و اين دو بيت را كه خود به مناسبت اين دعوت سروده بود, به وى فرستاد و مصاحبتش را آرزو كرد:
اى غزالى به حقّ شاه نجف
كه سوى بندگان بى چون آى
چون كه بى قدر گشته اى آن جا
سر خود گير و زود بيرونى آى٦
غزالى دعوت خان زمان را پذيرفت و به نزد وى رفت و چند سال با خان زمان و برادر وى, بهاردخان, بود و ايشان را مى ستود و از مثنوى هاى خود, نقش بديع را كه در ايران به نام شاه طهماسب, آغاز كرده بود, در هزار بيت به نام خان زمان پايان داد و در برابر هر بيت, يك سكه طلا, صله يافت. پس از اين كه خان زمان ياغى گشت و بر جلال الدين اكبر, خروج كرد به امر اكبرشاه به قتل رسيد (٩٧٤هـ.). سپس منتسبان او از جمله غزالى را به اسيرى نزد اكبرشاه بردند; اما اين شاه فضيلت گستر و شعردوست, او را گرامى داشت و بركشيد تا به منصب ملك الشعرايى رسيد و شش سال آخر عمر را در دربار اين پادشاه مقتدر ادب دوست با سربلندى به سر برد. غزالى نخستين شاعرى است كه در دربار دولت گوركانى هند, مرتبه ملك الشعرايى يافت و با شاعران بلندپايه دربار اكبرى, معاشر و مجالس بود.٧
غزالى, شاعرى عارف پيشه و صوفى منش بود و با اصول تصوف و اصطلاحات آن, آشنايى كامل داشت. طبق سنت شاعران صوفى مشرب, مسائل عرفانى را نيز به طور كامل در آثار خود وارد كرده است و اين موضوع از گفته اغلب تذكره نويسان و نيز از ملاحظه آثار او دريافته مى شود. با اين همه در هجو نيز دستى داشته و چند بار معاصران خود را هجو گفته است. معروف است بين او و جدايى ترمذى, محاجات عظيم واقع شده و اين دو, يكديگر را هجوهايى گفته اند كه از غايت ركاكت, قابل ذكر نيست.٨
مذهب وى, تشيع است و عشق به خاندان پيامبر(ص) و امامان شيعه در آثار او و نيز در مثنوى نقش بديع, نمايان است و بخشى از اين مثنوى هم در مدح حضرت على(ع) سروده شده است. وفات غزالى بنابر نقل بداؤنى در منتخب التواريخ (ج٣, ص١٧٠) در شب جمعه, ٢٧ رجب سال نهصد و هشتاد هجرى در احمدآباد گجرات به مرگ ناگهانى, روى داد و به فرمان اكبرشاه در (سرگنج) كه آرامگاه پادشاهان و مشايخ بود, به خاك سپرده شد. بنابر اين اين كه اسماعيل پاشا در هديةالعارفين, سال مرگ او را ٩٨٨ق ضبط كرده, غلط است; زيرا ابوالفضل فيضى آگره يى كه از ارادتمندان او بود و پس از وى ملك الشعرا شد, قطعه ذيل را در تاريخ مرگ غزالى سرود كه در آن عبارت (سنه نهصد و هشتاد) به حساب ابجدى نيز ٩٨٠ است:
قدوه نظم, غزالى كه سخن
همه از طبع خداداد نوشت
خامه چون در كف انديشه نهاد
نكته پى بر پى استاد نوشت
نامه زندگى او ناگاه
آسمان بر ورق باد نوشت
عقل, تاريخ وفاتش به دو طور
(سنه نهصد و هشتاد نوشت)٩
آثار غزالى, شامل نظم و نثر است. درباره شمار اشعار او صاحب آتشكده مى گويد: (در شانزده كتاب, چهل هزار بيت داشته.)١٠ كليات اشعار او, طبق گفته محمّدامين رازى (از غزل و مثنوى, هفتاد هزار بيت است.)١١ برخى ديگر مانند مير عبدالرزاق خوافى در بهارستان سخن, همين معنى را تكرار كرده اند و برخى نيز شماره ابيات كلياتش را پنجاه هزار بيت, نوشته اند و بعضى نيز از اين حد, فراتر رفته و عدد بيت هاى او را تا يكصد و نود هزار گفته اند.١٢
كليات اشعار او, شامل غزليات, قصايد و چند مثنوى است; بدين شرح: مجموعه غزل هايى كه به استقبال از بيست غزل حسن دهلوى ساخته است; گنج اكبرى كه قصايدى است در ستايش جلال الدين اكبر; مجموعه قصايدى كه در مدح شاه طهماسب و خان زمان و ديگر امراى هند سروده و به سنت الشعرا مرسوم است; ديوانى مشتمل بر مقدمه, قصايد, تركيب بند, ترجيع بند, غزل, مثنوى, قطعات و رباعيات به نام آثارالشباب; مجموعه كوچكى از غزل ها, قطعه ها و رباعى ها به نام آيينه خيال; و چند مثنوى به نام اسرار مكتوم در عشق عرفانى; نقش بديع; مثنوى در ذمّ يكى از عالمان دين كه بر او تاخته و به الحادش فتوا داده بودند; مثنوى در ذمّ قليج خان از اميران دوران اكبر و متخلص به الفتى.١٣ علاوه بر اين, در تذكره هفت آسمان, تأليف احمد على بنگالى (ص١٠٠) مثنوى هاى ديگرى از غزالى ذكر شده كه عبارتند از: مشهد انوار, مرآت الصفات و قدرت آثار كه از اين مثنوى, نسخه اى همراه نقش بديع در كتاخانه بادليان آكسفورد و فيلم آن به شماره ١٠٢١ در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران موجود است. اين هرسه مثنوى به پيروى از مخزن الاسرار نظامى سروده شده و گويا مثنوى هاى ديگرى نيز به پيروى از خمسه نظامى, داشته است.
آثار منثور وى بر طبق گفته محمّدامين رازى و مؤلف عرفات العاشقين عبارتند از: (اسرار مكتوم, رشحات الحيات و مرآت الكاينات.)١٤ البته برخى اين سه اثر را نيز به همراه (اسرار مكنونه) از مثنوى هاى غزالى شمرده اند.١٥
از ملاحظه آثار غزالى برمى آيد كه او شاعرى توانا, فصيح و پركار بوده است و استحكام و انسجام, همراه با روانى كلام و صراحت معنى از ويژگى هاى سخن غزالى در همه اقسام شعر است. قصيده ها و تركيب ها و ترجيع هايش, جزالت و فخامتى را كه لازمه اين نوع اشعار است با عذوبت و روانى به هم آميخته است و غزل هايش, لطافتى خاص دارد و او در اين نوع, سادگى و روانى و سوز و حال و فصاحت بابافغانى را تكرار كرده است. در اين غزل ها بيت هاى گزيد كه زيبا و دلنشين است, فراوان است. نكته قابل ذكر درباره آنها, آميخته بودن بيش تر آنها است با انديشه هاى عرفانى كه بنا بر عادت غزلسرايان عارف پيشه به طريق رمز و كنايه بيان مى شود.١٦ برخى از معاصران ما غزالى را از پايه گذاران و پيشوايان سبك هندى در قرن دهم هجرى دانسته اند و بعضى ديگر اين نظريه را تنها يك سوء تشخيص شمرده اند.١٧ با اين حال, اين نكته مسلم است كه زبان شعرى غزالى ـ با اين كه در غزل به شيوه بابافغانى و سبك عراقى, نزديك است و در قصيده به قصيده گويان قرن هشتم و نهم مى ماند ـ عناصرى ابتدايى و معتدل از سبك هندى نيز با خود دارد و به ويژه در غزل هاى او تك بيت هاى درخشان, فراوان است و در مثنوى هاى او نيز با اين كه به پيروى از نظامى سروده شده و تأثير زبان و شيوه نظامى در آن آشكار است, مضامين نو و ابداعى, بسيار است. غزالى در نثر, مرسل و مصنوع, نيز توانا بوده و اين توانايى او از مقدمه هايى كه بر اجزاى مختلف كليات خود نوشته و از ديگر آثار منثورش پيدا است. به هر حال غزالى در ميان شاعران سده دهم و حتى سده هاى يازدهم و دوازدهم, مرتبه اى بلند دارد و از ميان مثنوى هاى او, نقش بديع را مى توان, شاهكار ادبى قرن دهم هجرى دانست.
نقش بديع
مثنوى (نقش بديع) در حكمت و عرفان و به پيروى از مخزن الاسرار نظامى سروده شده است. اين مثنوى نخست به نام شاه طهماسب صفوى سروده شده و مدحى هم از او در آغاز اين اثر وجود دارد; اما بعد از سفر غزالى به هندوستان به نام خان زمان, تغيير يافته و پس از قتل او و راه يافتن غزالى به دربار اكبرشاه به نام او مصدّر گرديده است. غزالى, خود به اين نكته اشاره كرده است:
گوهر من يافت در اين كارگاه
حسن قبول از دو ولايت پناه
هردو بر او رنگ ولايت, مهند
هردو ولى, هردو ولايت دهند
آن به خراسان شده بارنده ميغ
اين ز پى دين زده در هند, تيغ
آن شده در ملك عجم, داستان
وين به هنر, شهره هندوستان١٨
بنابراين غزالى, نظم اين مثنوى را در ايران آغاز كرده و در هندوستان آن را به پايان رسانيده است. اسماعيل پاشا در هديةالعارفين (ستون ٨١٢) اين مثنوى را (تفسير بديع) ناميده است و چنان كه پيش تر اشاره شد, احمد بنگالى در تذكره هفت آسمان (ص١٠٠), تقليد ديگرى از مخزن الاسرار به نام (مشهد انوار) به غزالى نسبت داده كه بعضى از بيت هاى منقول از آن در همين نقش بديع, يافت مى شود. طبق گفته دكتر ذبيح الله صفا بعيد نيست كه نام اين مثنوى در اصل مشهد انوار در برابر مخزن الاسرار بوده و بعدها به مناسبت اولين بيت اين مثنوى, نقش بديع نام گرفته باشد.١٩ با توجه به اين كه اكنون نسخه اى از مشهد انوار منسوب به غزالى در دست نيست, اين نظر هم قابل تأمل است. به هرحال, اين مثنوى مقدمه اى كوتاه به نثر دارد و با اين بيت آغاز مى شود:
بسم اللّه الرحمن الرحيم
نقش بديع است ز كلك قديم
پس از مقدمه و ابياتى چند, به ترتيب عناوين زير مى آيند:
(آراستن نقش بديع به توحيد شكرگزارى بارى كه هريك نقطه از نقاط نبوّت در دايره وجود او شاهدى است ظاهر و هر ذرّه از ذرّات كون بر وجود آفتاب جود او, آيتى است باهر.)
(حكايت آن عاشق كه از فراق, گريبان چاك مى كرد; گفتند: ار وصال خواهى, جامه چان چاك كن.)
(مناجات در اظهار جود واجب الوجود و التماس عدم غيب به دولت شهود.)
(تبرّك ساختن اين نامه به نعت لشكر بنياد آدم بين المآء والطين و برافروختن خامه به مدح اسداللّه الغالب, اميرالمؤمنين, على ابن ابوطالب(ع).)
(قال النبى ـ صلى اللّه عليه وآله: انا وعلى من نور الواحد صدق.)
(در بيان اثبات عروج حضرت نبوى و حقيقت معراج مصطفوى ـ صلى اللّه عليه وآله.)
(حكايت آن عاشق بغدادى كه معشوق, او را از گذشتن شط, منع نمود.)
(خطاب زمين بوس سلطان السلاطين, شاه طهماسب الحسينى خلد اللّه ملكه گويد.)
(در مدح حضرت خان زمان گويد.)
(در گنج سخن به كليد زبان گشودن و از آن گنج, حريفان را به گنجور ازل راه نمودن.)
(گهرافشانى اوّل در تجلّى ملكوت كه كشف اسماست و گنج بقا.)
(گهرافشانى ثانى در تجلّى جبروت كه مقام منازل است و مايه قوت.)
(گهرافشانى ثالث در تجلّى لاهوت كه ظهور اسماست.)
(در بيان فطرت انسان كه خمرّت طينة آدم بيديّ اربعين صباحاً اشارت است به آن.)
(حكايت مجنون كه چون معشوق, او را به او نمود, خود را در مقام دويى يافت.)
(تحريض عشق مجاز نمودن كه آن پلى است در حقيقت; چنان كه المجاز قنطرة الحقيقة.)
(در بيان حسن و عشق كه به مقتضاى تجلّى جلال, هريك دل عاشق را به جايى مى كشند; چنان كه در اين معنى قلب المؤمن بين الاصبعين, واقع شده.)
(در بيان آن كه هركه ميل به ادب كرد, غرض انسانى مى افشاند, چون زليخا پا از ادب كشيد و غرض آلود گشت, محبّت از او برگشت.)
(در بيان آن كه عالم محسوس, مشغول خواب است و خيال و هر مبدأ كه سالك راست جز واجب الوجود, نقصان و وبال.)
(در بيان آن كه همه فانى اند جز دوست كه به معنى زنده اوست.)
(در بيان آن كه ارباب معنى به چه زنده اند و زندگى ايشان به چه معنى است.)
(خاتمه كتاب در غروب اين خورشيد ثانى و نمونه اى از درياى گوهر افشانى.)
و با اين ابيات, پايان مى گيرد:
به كه كشم پنبه غفلت ز گوش
تا شوم از دعوى باطل, خموش
سر به گريبان عدم دركشم
مُهر نهم بر لب و دم دركشم
ختم شد و قصه به غايت رسيد
عمر شد و نيست نهايت پديد
غزالى در ميان خمسه نظامى به مخزن الاسرار بيش تر نظر داشته و چندبار به جوابگويى آن برخاسته و چند مثنوى به پيروى از مخزن الاسرار سروده است كه يكى از آنها مثنوى نقش بديع است; اما اين كه او در اين نظيره سازى تا چه حد از زبان و شيوه نظامى در مخزن الاسرار تأثير پذيرفته و تا چه مايه تدبيرها و تصرف هاى هنرمندانه از ذوق و قريحه خود در سرودن آن به كار برده, نكته اى درخور تأمّل است. پس از قرن هفتم و مقبوليت نظامى در داستانسرايى و منظومه سازى بسيارى به تقليد و نظيره سازى از آثار او پرداخته اند و اين امر تا پايان دوره تيمورى و در صفويه نيز ـ چه در ايران و چه در هندوستان ـ رونق خود را از دست نداده و حتى تا روزگار ما نيز در ادب فارسى ادامه دارد. در آغاز كسانى كه به نظيره سازى از آثار نظامى پرداخته اند, ضمن تقليد از شيوه نظامى, ابتكارها و تصرف هايى هنرمندانه نيز در آثار خود داشته اند; اما در دوره هاى بعد, نيروى ابتكار در نزد گويندگان, كم تر مى شود و در دوران صفويه و قاجار, بيش تر كسانى كه به تقليد از نظامى پرداخته اند, به طور مستقيم تحت تأثير شيوه نظامى بوده و در سرودن آثار خود از ذوق هنرمندانه كم ترى بهره مند داشته اند.٢٠ غزالى نيز در مثنوى نقش بديع, افزون بر وزن و فضاى عرفانى, بسيار تحت تأثير زبان و انديشه نظامى در مخزن الاسرار است و به طور كلى در ساختار اين منظومه, تقليد از مخزن الاسرار, آشكار است. اين تأثيرپذيرى, هم در محدوده زبانى و مشتركات لفظى است و هم در مضمون پردازى. براى نشان دادن تأثير زبانى و مضمونى مخزن الاسرار در نقش بديع, چند نمونه را يادآور مى شويم:
مخزن الاسرار:
بسم الله الرحمن الرحيم
هست كليد در گنج حكيم
نقش بديع:
بسم الله الرحمن الرحيم
نقش بديع است زكلك قديم
مخزن الاسرار:
پرده گشاى فلك پرده دار
پردگى پرده شناسان كار
نقش بديع:
نقش بديع است بدايع نگار
آگه از او پرده شناسان كار
مخزن الاسرار:
شحنه غوغاى هراسندگان
چشمه تدبير شناسندگان
نقش بديع:
معرفت آموز شناسندگان
معصيت آموز هراسندگان
مخزن الاسرار:
كز ازلش علم, چه درياست اين
تا ابدش ملك, چه صحراست اين
نقش بديع:
پشه چه آگه كه چه عنقاست اين
مور چه داند كه چه صحراست اين
مخزن الاسرار:
پرده برانداز و برون آى فرد
گر منم آن پرده, به هم درنورد
نقش بديع:
از تتق غيب برون آى فرد
ظلمتيان را ز جهان درنورد
مخزن الاسرار:
در لغت عشق سخن جان ماست
ما سخنيم اين طلل ايوان ماست
خط هر انديشه كه پيوسته اند
بر پر مرغان سخن بسته اند
نقش بديع:
من نه تنم جوهر جانم ببين
در سخن خويش نهانم ببين
اين نه سخن, جامه جان من است
نظم روان, گنج روان من است
اما چنان كه پيش تر نيز اشاره شد ضمن تأثيرپذيرى از مخزن الاسرار عناصر و ويژگى هايى نيز در اين اثر هست كه آن را از شكل يك تقليد صرف بيرون آورده است. همچنين عقايد مذهبى شاعر و فرهنگ شيعه در اين مثنوى, رنگى خاص بدان بخشيده است; به گونه اى كه در شرح جزييات مسائلى چون معراج, تفاوت آن با مخزن الاسرار آشكار است; نيز عرفانى كه بر فضاى اين اثر حاكم است با آن عرفان شرعى نظامى در مخزن الاسرار ـ كه تا حدى هم تحت تأثير عقايد كلامى اشاعره است ـ تفاوت دارد و گاهى نيز به برخى مكاتب خاص عرفانى مثل مكتب جمال پرستى, نزديك مى شود. نكته ديگر اين كه غزالى در اين اثر, كم تر به نقل داستان پرداخته و در نقل داستان ها نيز كم تر به مخزن الاسرار, نظر داشته است. به هر حال اين اثر اگرچه در زمره بهترين آثار غزالى است, از نظر شيوه بيان يكدست نيست; چنان كه در پاره اى موارد, تقليد از نظامى در آن آشكار است و اين امر باعث كلى گويى و ابهام شده; اما در بيش تر موارد, سخن او ساده و روان, زيبا و پخته و رسا است. بنابراين مى توان گفت كه غزالى در سرودن اين مثنوى از ذوق و قريحه خود نيز بهره گرفته و تناسب و توازنى كه به مواد و اجزاى آن داده, نتيجه تدبير و تصرف قريحه خود او است.
مشخصات نسخه هاى خطى
نسخه هاى خطى فراوانى از اين اثر در كتابخانه هاى ايران و خارج از ايران موجود است; برخى از آنها عبارتند از:
١. نسخه موجود در كتابخانه كاخ گلستان (سلطنتى) به شماره ٤٦٢ كه در ذيقعده ١٠٢٠هـ.ق, يعنى حدود چهل سال پس از وفات شاعر, كتابت شده است. اين نسخه در ٨٦ صفحه و هر صفحه ١٢ سطر با نستعليق عالى نورالدين محمد لاهيجى كتابت شده و سه مجلس تصوير مينياتور زيبا دارد. اين نسخه در كتابخانه شاهان صفوى بوده و در صفحه آخر, مهر شاه عباس ثانى ديده مى شود و بعد به تملك ميرزا مهدى خان نادرى درآمده است. به سال ١٢٣٢ از عرض فتحعلى شاه گذشته و در بالاى سرلوح, نام او روى متن زر در ترنجى, نوشته شده است و به سال ١٢٨١ از عرض ناصرالدين شاه گذشته و در صفحه اوّل, مُهر او نيز هست. نكته قابل ذكر درباره اين نسخه, آن است كه كاتب آن ـ مانند ديگر كاتبان اين دوره ـ دقت لازم را نداشته و به همين دليل در مواردى, احاديث مشهور را غلط كتابت كرده و نيز در چند مورد غلط املايى دارد و به طور كلى مقيد به نقطه گذارى دقيق كلمات نبوده است.
٢. نسخه موجود در كتابخانه مجلس شوراى اسلامى. اين نسخه در مجموعه اى به شماره ٢٦٦٥ قرار دارد و مشتمل است بر منتخباتى از آثار نظم و نثر شعرا و نويسندگان تا قرن ١٢هـ.ق, كه با خط و زمان مختلف نوشته شده است. مثنوى نقش بديع در قسمت شعر اين مجموعه با شماره ٢٨ قرار دارد و تاريخ كتابت آن ١٠٦٠هـ.ق است. اين نسخه, بخش هايى از مثنوى را ندارد و تقريباً بالغ بر ٨٧٥ بيت مى شود. كاتب اين نسخه نيز در برخى موارد در نوشتن كلمات, دقت لازم را نداشته و برخى ابيات نيز از نظر وزنى, آشفته است; اما روى هم رفته نسخه اى قابل اعتنا است.
٣. نسخه موجود در كتابخانه بادليان آكسفورد كه در مجموعه اى همراه با مثنوى (قدرت آثار) از غزالى قرار دارد و فيلم آن در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران, به شماره ١٠٢١ و نسخه عكسى آن به شماره ٣٨٥٢ موجود است. اين نسخه با نستعليق اوايل سده يازدهم نوشته شده و مانند نسخه مجلس, ابياتى از مثنوى را ندارد; اما روى هم رفته نسخه اى معتبر و درخور اعتنا است.
٤. نسخه موجود در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران كه در مجموعه اى به شماره ٣٤٢٦ نگهدارى مى شود. اين نسخه با شكسته نستعليق سده دوازدهم كتابت شده و تاريخ ١١٨١هـ.ق را دارد. اين نسخه كامل نيست و آغاز و انجام مثنوى را ندارد و در واقع گزيده اى از اين اثر است.
٥. نسخه موجود در كتابخانه ملك كه با نستعليق سده يازدهم نوشته شده است. اين نسخه نيز ابياتى از مثنوى را ندارد و حدود ٨٦٥ بيت است.
از اين اثر نسخه هاى ديگرى هم در كتابخانه هاى مختلف موجود است.٢١
در پايان, براى مزيد فايده, ابياتى از اين مثنوى عرفانى و زيبا نقل مى شود:
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
نقش بديع است ز كلك قديم
عقل چه داند كه كلام خدا
چون نشد اوّل ز الف ابتدا
بى كه كليد آمده بر گنج بسم
بر كه گشوده ست در اين طلسم
بر رخ آن كو الف از بى شناخت
قاعده صورت و معنى شناخت
حرف نخستين كه قلم طرح كرد
نقطه با معنى آن شرح كرد
بى ز الف شد متميّز به اين
پى نبرد عقل تو هرگز به اين
چشم دلت را ز پى دفع شك
هم مگر اين نقطه شود مردمك
ورنه چه دانى تو كه حرف نخست
گشت از اين نقطه نامى درست
اين دو گواهان يقين و شك اند
گرچه به صورت دو به معنى يك اند
چشم تو را بهر ظلام و ضيا
هست يكى ميل و يكى توتيا
اين بردت جانب نور قدم
و آن كشدت در ظلمات عدم
راز الف شرح دهم مو به موى
چشمه كه جارى شده, گرديده جوي…
*
خاك دل آن روز كه مى بيختند
شبنمى از عشق بر او ريختند
دل كه بدان رشحه غم اندود شد
بود كبابى كه نمكسود شد
اين همه سوزى كه كنون در دل است
اشك ز شورابه آن حاصل است
ديده عاشق كه دهد خون ناب
هست همان خون كه چكد از كباب
بى اثر مهر, چه آب و چه گل
بى نمك عشق, چه سنگ و چه دل…
كاسه چه داند كه مى ناب چيست
خاك سيه را چه خبر كآب چيست
باد كه او مى كشد از غنچه پوست
در گره غنچه چه داند چه بوست…
آتش عشق است, گل باغ دل
تا نرود جان, نرود داغ دل…
بى غرض از عشق, ملامت خوش است
چاشنى عشق, ملامتْ كش است
خرّمى ما غم عشق است و بس
شادى ما ماتم عشق است و بس….٢٢پى نوشت ها:
١. مجله دانشكده ادبيات مشهد, احوال و آثار ملك الشعرا غزالى مشهدى; به تحقيق و انتخاب احمد گلچين معانى, سال چهارم, ١٣٤٧, شماره ٢, ص٢٢٥.
٢. همان, ص٢٢٥.
٣. ر.ك: تاريخ ادبيات در ايران, دكتر صفا, انتشارات فردوس, ١٣٦٢, ج٥, ص٧٠١.
٤. مثنوى نقش بديع از غزالى مشهدى, تصحيح, مقدمه, توضيحات و تعليقات, به اهتمام نگارنده سطور, پايان نامه كارشناسى ارشد, دانشگاه اصفهان, با راهنمايى دكتر سيّد مهدى نوريان, شهريورماه ١٣٧٧, ص٦٤.
٥. على قلى خان, مشهور به خان زمان, همان كسى است كه غزالى, نقش بديع را به نام او سروده است. براى توضيح بيش تر درباره زندگى و كارهاى او ر.ك: تاريخ ادبيات در ايران, ج٥, ص٧٠٢.
٦. مراد از سر غزالى حرف (غين) است كه در شماره حروف ابجد, برابر با هزار آمده و خان زمان در اين جا به هزار روپيه كه براى غزالى فرستاده بود, اشاره كرده است.
٧. ر.ك: تاريخ ادبيات در ايران, ج٥, ص٧٠١ به بعد; نيز تذكره آتشكده, حواشى دكتر سادات ناصرى, ج٢, ص٤٧١.
٨. مجله دانشكده ادبيات مشهد, احوال و آثار غزالى, ص٢٢٧.
٩. ر.ك: تاريخ ادبيات در ايران, ج٥, ص٧٠٣; احوال و آثار غزالى, ص٢٢٧; تذكره آتشكده, حواشى سادات ناصرى, ج٢, ص٤٧١.
١٠. آتشكده آذر, ج٢, ص٤٧١.
١١. تذكره هفت اقليم, امين احمد رازى, تصحيح جواد فاضل, كتابفروشى علمى, ج٢, ص٢١٢.
١٢. ر.ك: تاريخ ادبيات در ايران, ج٥, ص٧٠٥.
١٣. همان.
١٤. تذكره هفت اقليم, ج٢, ص٢١٢; نيز ر.ك: احوال و آثار غزالى, ص٢٣٣.
١٥. تذكره آتشكده, حواشى سادات ناصرى, ج٢, ص٤٧٢.
١٦. ر.ك: تاريخ ادبيات در ايران, ج٥, ص٧٠٣ و٧٠٤.
١٧.ر.ك: تذكره آتشكده, حواشى سادات ناصرى, ج٢, ص٤٧١; احوال و آثار غزالى, ص٢٣٦.
١٨. مثنوى نقش بديع, ص٢٤.
١٩. ر.ك: تاريخ ادبيات در ايران, ج٥, ص٧٠٦.
٢٠.براى توضيح بيش تر ر.ك: كيهان فرهنگى, (تقليدگرايى در ادبيات فارسى و تقليدسرايى به شيوه نظامى), مقاله نگارنده, شماره ١٤٠, اسفند ١٣٧٦, ص٢٧.
٢١. براى آگاهى از نسخه هاى ديگر اين اثر ر.ك: فهرست نسخه هاى خطى فارسى, احمد منزوى, مؤسسه فرهنگى منطقه اى, تهران ١٣٤٨, ج٤.
٢٢. مثنوى نقش بديع, ص٣,٨,٤١.